سه شنبه / ۱۳ دی ۱۴۰۱ / ۱۳:۱۷
سرویس : مسجد خبر
کد خبر : ۳۷۷۹۰
گزارشگر : ۶۹۱
سرویس مسجد خبر
گزارش

مسجد در مکتب سلیمانی

مسجد، پاتوق حاج‌قاسم بود و اعتقاد خاصی به آن داشت. زمانی در خیابان ناصریه خانه گرفته‌ و مقید بود هر روز اول صبح از در شرقی مسجد جامع که در همان خیابان بود، وارد می‌شد، چارچوب در مسجد را می‌بوسید و می‌گفت: «این کار، مایه برکت روز و کار من است».

(سه شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۱) ۱۳:۱۷
به گزارش سرویس تخصصی مسجد خبر پایگاه تخصصی مسجد؛ سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، فرمانده فقید نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بامداد روز جمعه، ۱۳ دی ماه سال ۹۸ درپی حمله پهبادی آمریکا در نزدیکی فرودگاه بغداد همراه با ابومهدی المنهدس و دیگر همراهانش به شهادت رسید؛ به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت سیدالشهدای جبهه مقاومت، مروری داریم بر نقش مسجد در شکل‌گیری شخصیت سردار دل‌ها.
 
نقش مسجد قائم(عج) در شکل‌گیری شخصیت حاج قاسم
 
سردار سلیمانی در زندگی نامه خودنوشتی که با دست مجروح آن را قلم زده به بیان خاطراتی از دوران کودکی و نوجوانی اش پرداخته است که در آن به اولین حضور خود در مسجد نیز می پردازد و می ویسد: «سال ۵۵ بود، بنا به پیشنهاد احمد، برادرم، پایم به مسجد قائم (عج) باز شد که آقای حقیقی آنجا آموزش قرآن می داد، به شدت تحت تأثیر صحبت های او بودم و آرام آرام روح و تعصّب مذهبی در وجودم در حال شکل گرفتن بود.»
 
حضور او در مسجد موجب شد کم کم با جنایت های طاغوت بیشتر آشنا شود و در سن ۲۰ سالگی بود که برای اولین بار با رژیم درگیر شد. حاج قاسم در این باره نوشت: «در چنین حال و هوایی (مسجد قائم) محرم سال ۵۵ اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم. روز عاشورا بود که معمولاً در این وقت به امامزاده سید حسین در جوپار (شهری ییلاقی در بخش مرکزی شهرستان کرمان)می رفتیم، برای سر زدن به دوستم به هتل کسری آمده بودم،‌ هوا گرم بود و هر دو ما از پنجره ساختمان پایین را نگاه می کردیم. 
 
مقابله با پاسبانی که به یک خانم جسارت کرده بود
 
آن طرف خیابان در مقابل ما شهرداری و شهربانی کرمان بود، دختر جوانی با سرِ برهنه و موهای کاملاً بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود، در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد، این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد، بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم.
 
به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم، آنقدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت، با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم، خون از بینی اش فواره زد! پلیس راهنمایی سوت زد، دو پاسبان به سمت ما دویدند،‌ با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم، زیر یکی از تخت ها دراز کشیدم. تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند، قریب دو ساعت همه جا را گشتند اما نتوانستند مرا پیدا کنند.»
 
یکی دیگر از مساجدی که در شخصیت دینی و انقلاب سردار دل ها بسیار موثر بود مسجد جامع کرمان بود. سیدالشهدای جریان مقاومت نماز جماعت های مسجد جامع کرمان را از دست نمی داد و پای ثابت صحبت ها و سخنرانی های آیت الله صالحی، حجت الاسلام حقیقی و آیت ‌الله روحانی شد. او در واقعه آتش سوزی مسجد جامع کرمان حضور داشت و از دست کولی ها کتک خورد. حتی در پایین آوردن مجسمه شاه یکی از افراد اصلی بود و در حمله به مقر شهربانی یک قبضه کلت رولور غنیمت گرفت که تا زمان شهادتش آن را نگه داشته بود.
 
خاطرات سردار دل‌ها از آتش‌سوزی مسجد کرمان
 
شهید حاج قاسم سلیمانی در زندگینامه خودنوشت به نام «از چیزی نمی‌ترسیدم» در باره آتش سوزی مسجد جامع کرمان نوشت: «صبح، اعلام تجمع در مسجد جامع شهر کرمان شد، آن روزها با محوریت آیت الله صالحی این مسجد محور اصلی تحرکات انقلابی ها بود. جوان ها و تعدادی از علما در شبستان جمع بودند.
تازه موتورسیکلت زردرنگ سوزوکی ۱۲۵ خریده بودم، از در قدمگاه که بازار کرمان بود وارد شدم و موتور را داخل یکی از کوچه های فرعی بازار پارک کردم. داخل مسجد جنب و جوش بود،پس از ساعاتی کولی ها از دو درب شمالی و غربی مسجد با حمایت نیروهای شهربانی و پاسبان ها حمله کردند. اول موتور و چرخ های پارک شده جلوی مسجد را آتش زدند.
 
جوان ها فریاد زدند: درب ها را ببندید، به همراه دو نفر دیگر به پشت بام شبستان مسجد رفتم. کولی ها و پاسبان ها با وحشیگری مشغول سوزاندن وسایل مردم بودند، چند موتور را پشت درب مسجد آوردند و آتش زدند،از دو طرف گاز اشک آور به داخل مسجد شلیک می کردند، درب که باز شد حمله به شبستان آغاز شد. 
 
آیت الله صالحی که به دلیل استنشاق گاز از حال رفته بود را از پنجره شبستان به بیرون منتقل کردیم، روحانی‌ای به نام اسدی با حرارت جوان ها را تشویق به مقابله می کرد، مردم از درب غربی در حال فرار بودند،هر کس که که می خواست از درب خارج شود زیر چوب و چماق کولی ها سر و دستش می شکست.
 
در وسط معرکه کودکی را دیدم که وحشت زده گریه می کرد، ناخودآگاه داد زدم و رو کردم به پاسبانی که به او حمله ور شده بود، گفتم ولش کن! آن قدر با تندی و شدت این کلام را ادا کردم، احساس کردم لحظه ای مردد شد و ترسید. بچه را بغل کردم و از درب غربی خارج شدم،به سمت قدمگاه پیچیدم، موتور سالم بود با احمد سوار شدیم یک گله پاسبان از جلوی ما در آمدند، تا خواستیم از کنار آنها بگذریم ده تا پانزده تا باطوم به سر و صورتمان خورد، پاسبان ها ساختمان برادران عقابی که ضد شاه بودند را آتش زدند.
 
آتش زدن مسجد جامع کرمان در سراسر کشور پیچید و تظاهرات متعددی را منجر شد، ابتکار عمل کاملا از کنترل نیروهای وابسته به رژیم خارج شده بود، مردم شعار می دادند مسجد کرمان را، کتاب قرآن را، مردم مسلمان را، شاه به آتش کشید.»
 
پایین کشیدن مجسمه شاه در میدان آزادی کرمان
 
سرهنگ بازنشسته «حمید مهرابی‌ پور» یکی از قدیمی ‌ترین دوستان حاج قاسم درباره بخشی از فعالیت‌ های ضد رژیم شاه او می ‌گوید: «در یک مقطعی، من و شهید «اکبر محمدحسینی» تصمیم گرفتیم مجسمه شاه را که در میدان آزادی فعلی شهر کرمان بود، پایین بیاوریم. تعدادی از جوانان انقلابی مسجد جامع از جمله حاج قاسم برای این کار اعلام آمادگی کردند. البته ایشان آن روز‌ها برای تمام فعالیت‌ های ضد رژیم پهلوی آماده بود. سه شب برای آن کار برنامه‌ ریزی کردیم، اما در دو شب اول، شرایط برای اجرای نقشه ‌مان فراهم نشد. باید کمپرسی به محل می‌آوردیم و... و با توجه به حضور نیرو‌های شهربانی در خیابان، امکان ‌پذیر نمی‌ شد. اما بالاخره در شب سوم، مجسمه پایین کشیده ‌شد و این حرکت جوانان انقلابی، حسابی در کرمان سر و صدا به ‌پا کرد» (به نقل از جوان آنلاین).
 
مسجد، پاتوق حاج قاسم بود و اعتقاد خاصی به آن داشت
 
وی افزود: دوستی ما تا شهادت سردار ادامه پیدا کرد. ما ۵، ۶ ماه در باشگاه پرورش اندام با هم ورزش می‌کردیم و بعد از آن، با اوج‌گیری تحرکات انقلاب در کرمان، ما هم به جمع انقلابیون ملحق شدیم. فعالیت‌های حاج قاسم بیشتر در قالب حضور در تظاهرات‌های ضدحکومتی بود. در حوادث مسجد جامع کرمان هم حضور فعال داشت. کلا مسجد، پاتوق حاج قاسم بود و اعتقاد خاصی به آن داشت. آن موقع، در خیابان ناصریه خانه گرفته‌بودند. سردار مقید بود هر روز اول صبح از در شرقی مسجد جامع که در همان خیابان بود، وارد می‌شد، چارچوب در مسجد را می‌بوسید و از در غربی آن خارج می‌شد و بعد، می‌رفت به طرف محل کارش. می‌گفت: «این کار، مایه برکت روز و کار من است».
 
بعد از مسجد جامع، مسجد «امام زمان(عج)» به‌ عنوان کانون فعالیت‌های انقلابی در کرمان شناخته می‌ شد. آنجا سخنران‌ های شاخصی مانند حجت‌الاسلام «محمودی گلپایگانی» منبر می‌رفتند که با صحبت‌ هایشان بسیاری از جوانان را جذب جریان انقلاب کردند و از آن‌ها چهره‌هایی پایبند انقلاب و نظام و دفاع از ملت ساختند. حاج قاسم و پسرعمویش، شهید احمد سلیمانی هم از پامنبری‌های ثابت و مریدان ایشان بودند. 
 
حضور مستمر حاج قاسم در مسجد امام زمان(عج) 
 
سرهنگ مهرابی‌ پور اضافه کرد: سردار بیشتر عشق و گرایش به ورزش پهلوانی و فضای معنوی آن داشت و همان روحیات هم باعث شد سال‌ها بعد، چه در دوران دفاع مقدس، چه بعد از آن در بحث مقابله با اشرار در شرق کشور و در نهایت در جبهه مقاومت، آنطور از خود ایثار و ازخودگذشتگی نشان دهد. به‌طور کلی، جوانانی که اهل ورزش هستند، اغلب زندگی سالم‌تری در پیش می‌ گیرند و از بسیاری از آفت ‌ها و رفتار‌های ناپسند دور می‌شوند. ایشان هم همینطور بود. ضمن اینکه روحیات خاصی هم داشت. باشگاه بدنسازی ما از ساعت چهار بعدازظهر تا ۱۰ شب دایر بود، اما روحیه حاج قاسم و احمد عبداللهی طوری بود که ما فقط تا دم غروب آنجا ورزش می ‌کردیم. موقع اذان مغرب، ورزش را تعطیل می‌کردیم و برای نماز به مسجد بازار شاه (امام زمان (عج) فعلی) می ‌رفتیم» (به نقل از جوان آنلاین).
 
سخنرانی معروف در مسجد امام زمان(عج) کرمان
 
شهید سلیمانی در دوران جنگ نیز در مساجد شهر کرمان حاضر می شد. او در سخنرانی فراموش نشدنی اش در مسجد امام کرمان با صدای بلند گریه کرد و در رثای شهید یوسف الهی گفت: «چگونه جمعی بخندد که در آن جمع حسین آقای ما فدا شد؟» قابل ذکر است این مسجد در روز ۲۴ مهر ماه سال ۱۳۵۶ توسط ماموران شاه به آتش کشیده شد. حاج قاسم بارها در دوره دفاع مقدس در این مسجد و سایر مساجد کرمان سخنرانی کرد.
 
تلاش برای ساخت مسجد در روستای پدری
 
یکی از نکات جالب درباره حاج قاسم، نقش وی در ساخت مسجد روستای قنات ملک بود. سردار که کلنگ احداث این مسجد را بر زمین زد با همت مردم این روستا مسجد اهل بیت (ع) را در مدتی کوتاه احداث و خود لباس خادمی مسجد را بر تن کرد و هر بار که به روستا می‌آمد یکی از برنامه‌ هایش دیدار با اهالی روستا در مسجد و رسیدگی به مشکلاتشان بود، جوانان را دور خود جمع می‌کرد و ساعت‌ ها با آنها به گفتگو می نشست. حاج قاسم وقتی دید روستا مسجد مناسب ندارد خانه قدیمی پدرش را تبدیل به مسجد کرد و برخی از مردم نیز برای توسعه مسجد خانه خود را وقف کردند، حاجی خانه‌ای دیگر مجاور مسجد را برای پدر و مادرش خریداری کرد و با همتش مسجد ساخته شد.
 
وقتی از مسجد می‌گوییم، منظور، پیکره مسجد نیست
 
این گزارش را با سخنرانی شهید حاج قاسم سلیمانی در جمع ائمه جماعات مساجد استان تهران که در سال ۹۶ و همزمان با روز جهانی مسجد بیان کرد، به پایان می رسانیم. وی در آن نشست گفت: «همه چیز را مدیون مسجد هستیم، اما وقتی از مسجد می گوییم، منظور، پیکره مسجد نیست؛ مدیون فردی هستیم که به عنوان امام جماعت یا امام مسجد شناخته می شود. یک زمان نگاه ۲۵۰ ـ ۳۰۰ متر محیط مربع داخل مسجد است که همان ۱۵۰ یا ۲۵۰ نفری که می آیند و نماز می خوانند، شاید حفظ شوند.
 
مروری بر سخنان شهید سلیمانی در روز جهانی مسجد
 
آقای حجت الاسلام! اگر می خواهید جامعه را حفظ کنید و همین محدوده داخل مسجد را ارزیابی می کنید، اشتباه است و باختید. اگر مسجد، نیروی دست خودش یعنی محیط دور خودش سقوط کند، آن امام جماعت سقوط کرده و خطش شکست خورده است. دشمن وارد خطش شده است، او دیده بانی، مراقبت و جاذبه خوبی نداشته است. همت خوبی نداشته است. 
 
آقای حجت الاسلام! این محیط فرهنگی شماست. طول و عرضش ۱۰ کیلومتر مربع است، نه این ۲۰۰ متر مربع! باید کار کنید.»
 
سردار سلیمانی در بخش دیگری از سخنانش در جمع ائمه جماعات مساجد گفت: «تربیت مدافع فرهنگی، ایثارگر و فداکار در دولت ‌ها و ساختارهای دولتی محقق نمی‌ شود بلکه در مسجد محقق می‌ شود. ما پیروزی‌مان را در جنگ هشت ساله مدیون مسجد هستیم. البته منظور پیکره مسجد نیست، بلکه منظور امام جماعت است که امروز مقام معظم رهبری در راس امامان جماعات مساجد حضور دارند.»
 
شهید سلیمانی در دوره مبارزه با طاغوت، در دوران دفاع مقدس و در هنگامه مبارزه با جریان تکفیری، همیشه در مساجد برای سخنرانی، اقامه نماز و جهاد تبیین حضور می یافت. انس او با مسجد، پایان ناپذیر بود.
 

منبع : شبستان

پایان پیام/
https://farhang.masjed.ir/u/1285
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید